برای دیدن نسخه کامل اینجا را کلیک کنید : ((((* خاطره ها و سوتی های جالب شما *))))
*_Mohammad_*
2008/07/01, 02:24
بچه ها بیایید از خاطره ها و سوتی هایی که دادین اینجا بگید
به قول یکی از بچه ها اگه بخوام بگم عمرم تموم میشه :ِ:ِ:ِ
نه شوخی کردم حالا یه چنتاشو میگم تا بعد
خاطره جالب من :
امروز رفتم بانک ملی برا تایید یه امضا که مربوط به حساب سیبا بود. و اونا هم با کمال پر رویی و خاک بر سری گفتن باید برم شعبه باز کننده حساب که تو یه شهر دیگست. اینم از حساب سیبا که تبلیغ میکنن همه بانکها بانک شماست.
بعدم که خواستم بیام بیرون درو بسته بودن چون ظهر شده بود میخواستن تعطیل کنن. کسی هم نبود درو باز کنه ما بیایم بیرون . جاتون خالی از این در نرده ای ها بود وقتی تکونش میدادی صداش تو کل بانک میپیچید. منم حسابی به ملت داخل بانک حال دادم و یکم از یکنواختی داخل بانک درشون آوردم. انگار زلزله اومده. یارو بیچاره دوید درو باز کرد.
برچسب ها : بانک ملی ایران ، سیبا ، سخن از اعتماد است ، سال خدمتگذاری ، ملی ، ایران ، خدمات بانک ملی
*_Mohammad_*
2008/07/06, 14:49
مگه شما رو توی بانک ندیدند که در رو بستند؟
مگه شما رو توی بانک ندیدند که در رو بستند؟
بانک شلوغ بود . درو بسته بودند که کسی نیاد تو. یه دو نفر هم وایساده بودند که هر وقت مسئولش وقت کرد درو باز کنه برن بیرون.
منم که اعصابم خورد از دست این بانک اومدم دیدم در بستست. یکم درو تکون دادم (زلزله)، بعدم رفتم وسط بانک داد کشیدم تا اومدن باز کردن.
خدا رو شکر من سالی 2 دفعه بیشتر نمیخوام برم بانک اگه نه اعصاب نداشتم از این بی قانونیا.
من انقدر سوتی میدم که نمیدونم کدومشو اینجا بگم.از این به بعد سوتی هامو میام اینجا میگم:D
خلاصه ماجرا (پریشب) : :D
تصادف با ماشینی که راننده اون مست بوده و مقصر شناخته شدن بنده !!! :eek:
این است قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی جمهوری اسلامی ایران
پ.ن : از فردا مست کنید و بشینید پشت فرمون! چراکه قانون ما، حق را به شما خواهد داد !!! :D
خنده دارترین سوتی ای که دادم :
خیلی وقت پیش با خانواده رفیتیم حرم امام رضا ، بعدش یکجایی هست گه میگردن ببینن چیزی نداشته باشی تا ببری تو ، اونجا بود که من سوتی دادم ، حالا گوش کنید :
یارو دستاشو باز کرد که من برم تا منو بگرده ، بعد من فکر کردم میگه بیا بقلم روبوسی :)) ، آقا منم از خداخاسته رفتم بهش چسبیدم بعدش دیدم یارو دارم میگردم ، حالا خانواده رو میگی بیرون غش کرده بودن از خنده :D
خودم هروقت یادم میاد خیلی خندم میگیره
خیلی با حال بود :)):biggrin:
سلام آخرین سوتی من دیشب بودکه رفتم ماشینم راکنارخیابان پارک کردم ورفتم تاازسوپرخریدکنم وقتی برگشتم ازدوردزدگیر رازدم تادرها
بازشود وهمانطورکه هر2دستم پرازوسیله بوددرب ماشین رابازکردم ونشستم روی صندلی راننده وبرگشتم که وسایل راروی صندلی
کنارم بگذارم که دیدم یک خانمی با بچه اش روی صندلی نشسته وهردو یکدفعه فریادکشیدیم :ohno:ومن سریع پیاده شدم ودیدم یک آقائی به همراه چندمغازه دار ،درحال خندیدن به من هستند:))وآنوقت بودکه فهمیدم سوارماشینی همرنگ وهم شکل ماشین خودم شدم وپس ازعذرخواهی :(ازآن خانم وآقا سوارماشین خودم شدم ورفتم :">:D
خدا بود این سوتیه شما که سعید آقا
بس که خندیدم ، بیچاره اون خانمه
امشب یه سوتی خیلی ضایع دادم :))
رفته بودیم خونه یکی آشناهامون که تازه اقوام شدیم مهمونی... داشت یه عکس تو گوشیش نشون بابام میداد که خودش بود و رفیقش ... میخواست رفیقشو که کلاه گیش گذاشته نشون بده. بابام یکم چشماش ضعیفه ... منم خواستم راهنماییش کنم گفتم اون کچله را نمیگه ها.. اون یکی... غافل از اینکه اون گره خود طرفه که الانم بغل من نشسته :">
خیلی خجالت کشیدم و خیلی هم خندیدیم
امشب یه سوتی خیلی ضایع دادم :))
رفته بودیم خونه یکی آشناهامون که تازه اقوام شدیم مهمونی... داشت یه عکس تو گوشیش نشون بابام میداد که خودش بود و رفیقش ... میخواست رفیقشو که کلاه گیش گذاشته نشون بده. بابام یکم چشماش ضعیفه ... منم خواستم راهنماییش کنم گفتم اون کچله را نمیگه ها.. اون یکی... غافل از اینکه اون گره خود طرفه که الانم بغل من نشسته :">
خیلی خجالت کشیدم و خیلی هم خندیدیم
ماشالله به این سوتی :))
vBulletin® v4.0.7, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.